مفت /moft/ Noun

English
bargain
فارسی
مفت

Example

  • من چند تا خرید به صرفه [معامله‌ی خوب / خرید ارزان / صرفه] در حراج پیدا کردم.
  • I picked up a few good bargains in the sale.
  • استفاده از 'پیدا کردن' (یافتن) برای خرید خوب رایج است.