برخورد /bær.xoːrd/ Noun

English
encounter
فارسی
برخورد

Example

  • نخستین برخوردِ آن‌ها در یک کافه شلوغ بود. (نخستین دیدارِ ایشان در یک قهوه‌خانه پُرجمعیت شکل گرفت.)
  • Their first encounter was at a crowded coffee shop.
  • «برخورد» در اینجا بار خنثی تا کمی تصادفی دارد.