بازبینی /bɒːzbiːniː/ Verb

English
revise
فارسی
بازبینی

Example

  • باید نظرم را درباره توانایی‌های او [بازنگری کنم] (تجدیدنظر کردن / بازبینی نمودن)؛ حالا می‌بینم که چقدر قوی است.
  • I can see I will have to revise my opinions of his abilities now.
  • اینجا حس تغییر دیدگاه درونی قوی است.