بازگشت /bɒːzɡæʃt/ Noun

English
return
فارسی
بازگشت

Example

  • بازگشتِ او به دفتر کار با استقبال تیم همراه بود.
  • His return to the office was celebrated by the team.
  • استفاده از اضافه برای اتصال اسم به فعل.