بازیکن /bɒːziːkæn/ Noun

English
player
فارسی
بازیکن

Example

  • بازیکنِ شطرنج به دقت صفحه را بررسی کرد.
  • The chess player studied the board carefully.
  • استفاده از «بازیکن» برای بازی‌های فکری رایج است.