بازنشستگی /bɒːznæʃæstegiː/ NounEnglishretirementفارسیبازنشستگیExampleاو از زندگی در حومه شهر در دورانِ [بازنشستگی] لذت میبرد.She is enjoying her retirement in the countryside.استفاده از «دورانِ» حس صمیمیت و دوره زمانی را تقویت میکند.