عقب‌گرد /æɢæb.ɡærd/ Adverb

English
backwards
فارسی
عقب‌گرد

Example

  • تعادلم را از دست دادم و به عقب افتادم. (به عقب / پس‌افتادن)
  • I lost my balance and fell backwards.
  • «به عقب» رایج‌ترین و طبیعی‌ترین بیان برای حرکت فیزیکی است.