اداره کردن /edɒːre kær dæn/ Verb
- English
- administer
- فارسی
- اداره کردن
Example
- بنیاد برای «به عهده گرفتن» (به عهده گرفتن/اداره کردن/مدیریت نمودن) امور صندوق خیریه تأسیس شد.
- The foundation was created to administer the charity fund.
- در اینجا، «به عهده گرفتن» حس مسئولیتپذیری عمیق را منتقل میکند.