به‌تصویر کشیدن /be.tæs.viːr ke.ʃiː.dæn/ Verb

English
depict
فارسی
به‌تصویر کشیدن

Example

  • تابلو، منظره‌ای آرام از کوهستان را **به تصویر می‌کشد**.
  • The painting depicts a serene mountain landscape.
  • استفاده از «می‌کشد» در زمان حال ساده، حس پایداری اثر را منتقل می‌کند.