متعدد /moteˈʔædːed/ Adjective

English
numerous
فارسی
متعدد

Example

  • به‌روزرسانی نرم‌افزار **بسیاری** از باگ‌ها را رفع کرد. (رفع کردن / برطرف ساختن / از میان برداشتن)
  • The software update fixed numerous bugs.
  • در اینجا «بسیار» به صورت مضاف‌الی (بسیاری از) آمده است.