رخوت‌ناک /roxvatnɒːk/ Adjective

English
languid
فارسی
رخوت‌ناک

Example

  • حالِ بعدازظهرِ گرم، همه را به خوابی **بی‌حال** و شیرین فرو برده بود.
  • The hot afternoon made everyone feel languid and sleepy.
  • تأکید بر آرامش ناشی از گرما.