بی‌پایان /biːpɒːˈjɒːn/ Adjective

English
endless
فارسی
بی‌پایان

Example

  • او صبرِ **بی‌پایان** خود را با دانش‌آموزان نشان داد. (صبرِ بی‌پایان / صبرِ بی کران / صبرِ بی حد)
  • She showed endless patience with the students.
  • استفاده از 'صبرِ بی‌پایان' بسیار رایج و گرم است.