غریبه /ɢæriːbɛ/ NounEnglishoutsiderفارسیغریبهExampleاو در آن مهمانی احساسِ [بیگانه] بودن میکرد.She felt like an outsider at the party.بیگانه حس عمیقتری از عدم پذیرش را میرساند.