بیکاری /biːkɒːriː/ Noun

English
unemployment
فارسی
بیکاری

Example

  • شهر پس از تعطیلی معدن، دچار [بیکاریِ] بالایی شد. (بیکاری / بی‌کاری / تعطیلی کار) — شهر پس از تعطیلی معدن دچار معضل بیکاری شد.
  • The town suffered from high unemployment after the mine closed.
  • استفاده از «دچار شدن» با بیکاری بسیار رایج است.