کم‌طاقت /kæm.tɒː.ɢæt/ Adjective

English
impatient
فارسی
کم‌طاقت

Example

  • بعد از بیست دقیقه انتظار، کم‌کم داشتم [بی‌تاب شدن] می‌شدم.
  • I'd been waiting for twenty minutes and I was getting impatient.
  • در اینجا، «شدن» فعل اصلی است که حالت را می‌سازد.