بحران /bohrɒːn/ Noun

English
crisis
فارسی
بحران

Example

  • بحران مالی جهانی، نگاه ما به بانکداری را دگرگون ساخت.
  • The global financial crisis changed how we view banking.
  • استفاده از «دگرگون ساختن» به جای «تغییر داد» کلاسیک‌تر است.