چنگ /tʃæŋ/ Noun

English
grip
فارسی
چنگ

Example

  • او چنگِ خود را از میله رها کرد.
  • She loosened her grip on the railing.
  • چنگ (Changa) برای اشاره به تماس فیزیکی محکم بسیار مناسب است.