چرخیدن / وارونه جلوه دادن /tʃær.xi.dæn/ Noun
- English
- spin
- فارسی
- چرخیدن / وارونه جلوه دادن
Example
- اسکیتباز با یک «چرخش» بینقص کارش را تمام کرد.
- The figure skater finished with a perfect spin.
- در اینجا «چرخش» کاملاً مفهوم حرکت دورانی هنری را میرساند.