چیپ /tʃiːp/ Noun

English
chip
فارسی
چیپ

Example

  • او داشت همبرگر و **چیپس** می‌خورد.
  • He was eating a burger and chips.
  • در ایران، برای سیب‌زمینی سرخ‌کرده، «چیپس» رایج‌تر است.