چوب /tʃuːb/ Noun

English
stick
فارسی
چوب

Example

  • ما برای روشن کردن آتش، [چوب‌دستی] خشک جمع کردیم.
  • We collected dry sticks to start a fire.
  • چوب‌دستی بار معنایی طبیعی‌تر از 'تکه چوب' دارد.