کنسرت /konsert/ NounEnglishconcertفارسیکنسرتExampleما بلیتهایِ کنسرتِ راک را ماهها پیش خریداری کردیم (خریدن / تهیه کردن / به دست آوردن).We bought tickets for the rock concert months in advance.کنسرتهای راک در میان جوانان بسیار محبوب است.