عبور کردن /obur kær dæn/ NounEnglishcrossفارسیعبور کردنExampleمن یک صلیب روی نقشه کشیدم تا محل هتل را نشان دهم.I've put a cross on the map to show where the hotel is.استفاده از 'صلیب' برای نشانهگذاری روی نقشه رایج است.