دادرس /dɒːd.ɾæs/ Noun

English
magistrate
فارسی
دادرس

Example

  • دادرسِ (حکم / قرار / دستور) بازداشت او را صادر کرد.
  • The magistrate issued a warrant for his arrest.
  • استفاده از ترکیب اضافی (اضافه) برای اتصال مقام به عمل.