وسواسی /væsvɒːsiː/ Adjective

English
fastidious
فارسی
وسواسی

Example

  • او در مرتب نگه داشتن محیط کارش، **بسیار دقیق عمل می‌کند**.
  • She is fastidious about keeping her workspace neat.
  • استفاده از فعل «عمل کردن» به جای صفت، لحن مدرن‌تری می‌دهد.