قریبالوقوع /ɢæriːb-ol-voɢuːʔ/ Adjective
- English
- imminent
- فارسی
- قریبالوقوع
Example
- تهدیدِ **در شرف وقوع**ِ حمله، شهر را وادار به تخلیه کرد.
- The imminent threat of invasion forced the city to evacuate.
- در اینجا 'در شرف وقوع' حس رسمی و جدیتری نسبت به 'به زودی' دارد.