داشتن /dɒːʃtæn/ Verb

English
possess
فارسی
داشتن

Example

  • او متهم به داشتن [داشتن/مالک بودن/برخوردار بودن] یک قبضه سلاح گرم بدون مجوز شد.
  • He was charged with possessing a shotgun without a licence.
  • در اینجا «داشتن» ساده‌ترین و طبیعی‌ترین انتخاب است.