دیدن /diːdæn/ Noun

English
visit
فارسی
دیدن

Example

  • دیدارِ ما از موزه‌ی شهر بسیار آموزنده بود.
  • Our visit to the museum was very educational.
  • استفاده از ساختار اضافی (ایِ) برای پیوند دادن.