انصاف /ensɒːf/ NounEnglishfairnessفارسیانصافExampleعدالتِ روند دادرسی برای اعتماد عمومی حیاتی بود. (دادگری / داد / برابری)The fairness of the trial was essential to public trust.استفاده از 'روند دادرسی' (Judicial Process) یک ترکیب رایج است.