اداره /edɒːˈɾe/ Noun

English
administration
فارسی
اداره

Example

  • هزینه‌های **اداره** (ساختن/تحمل کردن/برنامه‌ریزی) به عهده مشتری افتاد.
  • Administration costs are passed on to the customer.
  • اداره در اینجا بار معنایی 'هزینه جاری' دارد.