مدیریت کردن /modiriːjæt kær dæn/ Verb

English
manage
فارسی
مدیریت کردن

Example

  • او [اداره کردن] یک تیم ده نفره از توسعه‌دهندگان را بر عهده دارد.
  • She manages a team of ten developers.
  • استفاده از «بر عهده داشتن» حس مسئولیت‌پذیری را تقویت می‌کند.