قابلیت اعتماد /ɢɒːbeliːjæte eʕtemɒːd/ Noun
- English
- reliability
- فارسی
- قابلیت اعتماد
Example
- ماجرای پیشآمده، انگیزهها و **اتکاپذیریِ** او را زیر سؤال برد.
- The incident cast doubt on her motives and reliability.
- اتکاپذیری بار معنایی عمیقتری از صرفاً فنی بودن دارد.