احساساتی /ehsɒːsɒːtiː/ Adjective

English
emotional
فارسی
احساساتی

Example

  • سخنرانیِ او در مراسم فارغ‌التحصیلی بسیار احساسی بود. (سخنرانیِ پُر از احساس / عاطفی / تأثیرگذار)
  • She gave an emotional speech at the graduation.
  • استفاده از 'بسیار' یا 'خیلی' برای تقویت صفت رایج است.