اجرا کردن /edʒɾɒː kær dæn/ Verb

English
execute
فارسی
اجرا کردن

Example

  • او را به دلیل خیانت [به اجرا درآوردن (بِه‌اِجرادَرَآوُردَن)] کردند.
  • He was executed for treason.
  • این ساختار برای اعدام رسمی و حقوقی به کار می‌رود.