اخراج /exrɒːdʒ/ Noun
- English
- dismissal
- فارسی
- اخراج
Example
- شرکت پس از اخراج دستهجمعی کارکنان، با موجی از انتقادات روبهرو شد. (اخراج / برکناری / انفصال)
- The company faced a wave of criticism following the mass dismissal of staff.
- در فارسی، «اخراج» بار معنایی قویتری دارد.