اجباری /edʒbɒːˈriː/ Adjective
- English
- mandatory
- فارسی
- اجباری
Example
- جرم ارتکابی، حکم حبس ابدِ **الزامی** را به همراه دارد. — مجازات این تخلف، حکم ابدِ **بایدی** است.
- The offence carries a mandatory life sentence.
- در متون حقوقی، 'الزامی' بسیار رایج است.