امضا /emˈzɒː/ Noun

English
signature
فارسی
امضا

Example

  • او **امضای** چک را جعل کرد. (جعل کردن / ساختن / تقلید کردن)
  • She forged his signature on the check.
  • در اینجا «جعل کردن» (forging) بار منفی دارد.