باگ /bɑːɡ/ Noun

English
bug
فارسی
باگ

Example

  • یک اشکال دارد در بازوی تو می‌خزد.
  • There's a bug crawling up your arm.
  • در اینجا 'اشکال' برای اشاره به موجود زنده به کار رفته که کمی شاعرانه است.