اضطراب /ezterɒːb/ Noun

English
anxiety
فارسی
اضطراب

Example

  • او پیش از مصاحبه، احساس **اضطراب**ِ عمیقی داشت. (دل‌شوره / پریشانی)
  • She felt a deep sense of anxiety before the interview.
  • استفاده از 'احساس داشتن' رایج‌تر از 'داشتن اضطراب' است.