فرد /fær-d/ Adjective
- English
- individual
- فارسی
- فرد
Example
- ما اجزای فردی موتور را بررسی کردیم. (تکتک / مجزا / منفرد) — ما اجزای موتور را بررسی کردیم.
- We analyzed the individual components of the engine.
- استفاده از 'فردی' در اینجا بسیار رایج و مدرن است.