فشار /feʃɒːr/ Noun

English
pressure
فارسی
فشار

Example

  • فشارِ تغییر همچنان در حال افزایش بود.
  • The pressure for change continued to mount.
  • استفاده از حرف اضافه 'ِ' (کسره اضافه) برای اتصال 'فشار' به 'تغییر' ضروری است.