فروکش کردن /foruːkæʃ kær dæn/ فعل

English
abate
فارسی
فروکش کردن

Example

  • تب سرانجام پس از اثر کردن دارو، [فروکش کرد].
  • The fever finally began to abate after the medication took effect.
  • استفاده از 'فروکش کردن' برای حالت‌های فیزیکی بسیار رایج است.