بازی /bɒːziː/ Noun

English
game
فارسی
بازی

Example

  • بچه‌ها با بادکنک‌هایشان مشغولِ «بازی» بودند.
  • The children were playing a game with their balloons.
  • استفاده از حرف اضافه 'با' برای نشان دادن ابزار یا همراهی در بازی.