گرسنه /ɡoɾosnæ/ Adjective

English
hungry
فارسی
گرسنه

Example

  • بعد از آن پیاده‌روی طولانی، تو گرسنه‌ای؟ (سیِر / تشنه / خسته)
  • Are you hungry after the long walk?
  • در فارسی، «گرسنه» معمولاً با فعل «بودن» می‌آید.