قانون‌گذاری /ɢɒːnuːn-ɡozɒːɾiː/ Noun

English
legislation
فارسی
قانون‌گذاری

Example

  • دولت جدید، **قانون‌گذاری** تازه‌ای را برای مهار تورم اِعمال کرد.
  • The government introduced new legislation to curb inflation.
  • در اینجا، قانون‌گذاری به معنای مجموعه قوانین وضع شده است.