قربانی /ɢorbɒːniː/ Noun

English
victim
فارسی
قربانی

Example

  • قربانیانِ زلزله به سرپناه اضطراری اسکان داده شدند.
  • The victims of the earthquake were given emergency shelter.
  • استفاده از «قربانی» در اینجا کاملاً رایج و خنثی است.