گوشت /ɡuːʃt/ Noun

English
flesh
فارسی
گوشت

Example

  • تله عمیقاً در **گوشت تن** خرگوش فرو رفته بود. (تن / بافت / پوست)
  • The trap had cut deeply into the rabbit's flesh.
  • استفاده از 'گوشت تن' برای تأکید بر بافت زنده و آسیب‌پذیر.