خبرنگار /xæbærnæɡɒːɾ/ Noun
- English
- reporter
- فارسی
- خبرنگار
Example
- گزارشگرِ [گزارشگر / خبرنگار / مخبر] با شهردار درباره پارک جدید مصاحبه کرد.
- The reporter interviewed the mayor about the new park.
- استفاده از ترکیب «گزارشگر با» رایجتر از «مصاحبه کردن با» است.