همه جا /hæmeˈdʒɒː/ Adverb

English
everywhere
فارسی
همه جا

Example

  • دنبال عینک‌هایم گشتم و [همه‌جا] را زیر و رو کردم.
  • I've looked everywhere for my glasses.
  • استفاده از فعل مرکب 'زیر و رو کردن' حس جستجوی کامل را می‌دهد.