همزمان /hæm.zæ.mɒːn/ Adverb

English
simultaneously
فارسی
همزمان

Example

  • بروزرسانی اپلیکیشن به طور «همزمان» روی گوشی و تبلت من انجام شد.
  • The app updates simultaneously on your phone and tablet.
  • استفاده از همزمان در اینجا بسیار رایج و مدرن است.