حساسیت /hæsːæsijæt/ NounEnglishsensitivityفارسیحساسیتExampleاو با نهایتِ **حساسیت** نسبت به نیازهای پناهندگان برخورد کرد.She showed great sensitivity to the needs of the refugees.اینجا حس همدلی و مراقبت عمیق مد نظر است.